×
جستجو در سایت
ورود و عضویت
بازیابی رمز ورود
کد تایید ارسال شد
جهت تایید تغییر رمز کد ارسال شده را وارد نمایید
ورود
نام کاربری یا رمز خود را فراموش کرده ام
شماره موبایل خود را وارد نمایید
ارسال
اگر هنوز عضو نیستید 
عضویت
ارسال
ارسال
دسته بندی ها
×

خیانت؛ خطای یک نفر یا بیماری یک جامعه؟

خیانت، خطای یک نفر یا بیماری یک جامعه؟

خیانت فقط یک تصمیم شخص نیست؟

چرا خیانت در بعضی روابط تکرار می شود؟

آیا خیانت قابل پیشگیری است؟

مسئولیت فرد کجاست؟

جامعه چگونه به باز تولید خیانت کمک می کند؟خیانت؛ خطای یک نفر یا بیماری یک جامعه؟

تحلیلی روان‌شناختی و جامعه‌شناختی درباره خیانت، مسئولیت فردی و نقش فرهنگ در بازتولید الگوهای ناسالم

این مقاله با استفاده از پژوهش‌ها و منابع علمی منتشرشده در حوزه روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات خانواده تدوین شده است.

چرا برای ساختن خانواده سالم، نباید خیانت را فقط به «آدم خیانتکار» تقلیل دهیم؟

خیانت در یک رابطه متعهدانه، پیش از آنکه یک «اشتباه عاشقانه» باشد، یک نقض اعتماد و قرارداد رابطه است.

وقتی دو انسان وارد یک رابطه متعهدانه می‌شوند، آزادی فردی خود را از دست نمی‌دهند؛ اما مسئولیت تازه‌ای پیدا می‌کنند:

مسئولیت نسبت به اعتماد، امنیت روانی و آینده مشترک.

بنابراین هیچ نارضایتی، کمبود عاطفی، مشکلات جنسی، اختلاف فرهنگی، فشار اقتصادی یا حتی عاشق شدن به فردی دیگر، به خودی خود خیانت را توجیه نمی‌کند.

اگر رابطه‌ای دیگر قابل ادامه نیست، انسان بالغ می‌تواند گفت‌وگو کند، کمک تخصصی بگیرد، مرزگذاری کند یا رابطه را به شکل محترمانه‌ای پایان دهد.

خیانت، راه‌حل مشکلات رابطه نیست؛ یک انتخاب برای عبور پنهانی از مرزی است که دو نفر درباره آن توافق کرده‌اند.

اما این پایان بحث نیست.

اگر فقط بگوییم «او آدم بدی بود»، چیزی درباره جامعه‌ای که چنین رفتارهایی در آن شکل می‌گیرد یاد نگرفته‌ایم.

خیانت در خلأ اتفاق نمی‌افتد

یکی از خطاهای رایج در نگاه به خیانت این است که تمام ماجرا را در شخصیت فرد خلاصه کنیم:

«مشکلش اخلاق بود.»

ممکن است اخلاق فرد واقعاً نقش داشته باشد.

اما روان‌شناسی و جامعه‌شناسی امروز تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌کنند.

یک مرور نظام‌مند بر ۸۲ مطالعه درباره عوامل مرتبط با خیانت نشان داد که این پدیده در چند سطح بررسی می‌شود: ویژگی‌های فردی، کیفیت رابطه، تعامل زوج، محیط اجتماعی، ساختارهای اجتماعی و تغییرات تاریخی. پژوهشگران بر اساس همین یافته‌ها مدلی بوم‌شناختی برای فهم خیانت پیشنهاد کردند. 

یعنی برای فهم یک خیانت باید همزمان چند سؤال بپرسیم:

فرد چه کسی بود؟

چه چیزی یاد گرفته بود؟

رابطه چگونه بود؟

در چه محیطی زندگی می‌کرد؟

چه هنجارهایی اطرافش وجود داشت؟

چه فرصت‌هایی در اختیارش بود؟

و جامعه چه چیزهایی را عادی کرده بود؟

این پرسش‌ها خیانت را توجیه نمی‌کنند.

آن را قابل فهم‌تر می‌کنند.

و چیزی که قابل فهم‌تر شود، بهتر می‌تواند پیشگیری شود.

۱- نسل‌ها فقط ژن منتقل نمی‌کنند؛ الگو هم منتقل می‌کنند

کودک ممکن است هیچ‌وقت یک جمله آموزشی درباره وفاداری نشنیده باشد، اما سال‌ها رفتار والدینش را مشاهده کند.

اگر کودک در خانواده‌ای بزرگ شود که در آن:

 • دروغ عادی است،

 • خیانت پنهان می‌شود،

 • بی‌احترامی به شریک زندگی شوخی تلقی می‌شود،

 • «مرد است دیگر» برای رفتارهای آسیب‌زا استفاده می‌شود،

 • یا خیانت زنان و مردان با معیارهای کاملاً متفاوت سنجیده می‌شود،

او فقط یک خانواده را تجربه نکرده است.

او در حال یادگیری یک تعریف از رابطه است.

پژوهش‌های چندنسلی نشان داده‌اند که کیفیت رابطه، نزدیکی عاطفی، تعارض و دوسوگرایی می‌توانند میان نسل‌های خانواده انتقال پیدا کنند. 

حتی پژوهشی درباره پیامدهای آگاهی فرزندان بزرگسال از خیانت والدین، ارتباط آن را با شاخص‌های پایین‌تر «اخلاق رابطه‌ای» گزارش کرده است. 

پس وقتی درباره خیانت حرف می‌زنیم، نباید فقط بپرسیم:

«چرا این آدم خیانت کرد؟»

گاهی باید بپرسیم:

«این آدم درباره عشق، تعهد، مردانگی، زنانگی، دروغ، میل و مسئولیت چه چیزهایی یاد گرفته است؟»

. ۲-فرهنگ می‌تواند مرزهای اخلاقی را جابه‌جا کند

هیچ جامعه‌ای درباره خیانت یک تعریف کاملاً ثابت ندارد.

حتی پژوهشی بر پایه بیش از ۹ هزار پاسخ‌دهنده در آلمان نشان داد که افراد رفتارهای مختلف، از رابطه جنسی گرفته تا پیام‌های اروتیک و درگیری عاطفی، را با درجات متفاوتی خیانت تلقی می‌کنند. 

این نکته بسیار مهم است.

چون خیانت فقط زمانی شروع نمی‌شود که بدن فرد دیگری وارد رابطه شود.

گاهی خیانت از جایی آغاز می‌شود که فرد تصمیم می‌گیرد:

«این قسمت را لازم نیست همسرم بداند.»

پنهان‌کاری، رابطه عاطفی پنهان، پیام‌های جنسی، صمیمیت مخفیانه و ساختن یک «زندگی دوم» می‌توانند بخشی از فرایند عبور از مرزهای رابطه باشند.

. ۳-جامعه به ما یاد می‌دهد چه چیزی را عادی بدانیم

فرض کنید در یک جمع دوستانه، خیانت یک نفر با خنده تعریف شود.

«بابا همه مردها همین‌اند.»

یا:

: «وقتی زن به شوهرش نمی‌رسه، معلومه مرد میره سراغ یکی دیگه.»

یا:

«زن باید زندگی‌اش را حفظ کند، هر اتفاقی افتاد چیزی نگوید.»

این جملات فقط حرف نیستند.

آنها هنجار اجتماعی می‌سازند.

پژوهش‌های تجربی نشان داده‌اند که مواجهه با رفتار خیانت‌آمیز دیگران می‌تواند نگرش افراد نسبت به گزینه‌های جایگزین را تغییر دهد و تعهد آنها به رابطه فعلی را کاهش دهد. 

در حوزه گسترده‌ترِ رفتارهای غیراخلاقی نیز پژوهش‌های آزمایشی نشان داده‌اند که مشاهده رفتار متقلبانه دیگران می‌تواند از طریق یادگیری اجتماعی، احتمال رفتار مشابه را افزایش دهد. 

یعنی:

وقتی جامعه خیانت را عادی می‌کند، فقط درباره خیانت حرف نمی‌زند؛ ممکن است هزینه روانی و اجتماعی آن را پایین بیاورد.

.۴-اقتصاد و ساختار اجتماعی هم بی‌تأثیر نیستند

این قسمت را باید با دقت گفت.

فشار اقتصادی، درآمد، نوع شغل، مهاجرت، دوری زوجین، شهرنشینی، ساعات کاری و فرصت‌های اجتماعی علت قطعی خیانت نیستند.

اما می‌توانند محیطی بسازند که در آن بعضی رفتارها آسان‌تر یا دشوارتر شوند.

برای نمونه، پژوهش جامعه‌شناختی درباره خیانت زناشویی در چین نشان داد که علاوه بر رضایت زناشویی و نگرش نسبت به روابط خارج از ازدواج، عوامل نهادی مانند درآمد، زندگی جدا از همسر و شهرنشینی نیز با رفتار خیانت‌آمیز ارتباط داشته‌اند. 

پس وقتی درباره مسئولیت اجتماعی حرف می‌زنیم، نباید فقط از «اخلاق فردی» حرف بزنیم.

جامعه‌ای که:

 • فرصت‌های ارتباطی گسترده‌تر دارد،

 • روابط کاری پیچیده‌تر شده،

 • مهاجرت و دوری زوج‌ها افزایش یافته،

 • شبکه‌های اجتماعی مرزهای ارتباط را تغییر داده‌اند،

 • و امکان پنهان‌کاری دیجیتال بیشتر شده،

نیازمند سواد رابطه‌ای بالاتری است.

تکنولوژی خیانت را اختراع نکرده است.

اما می‌تواند فرصت، دسترسی و امکان پنهان‌کاری را تغییر دهد. مرورهای پژوهشی نیز نقش فرصت و اینترنت را در پژوهش‌های مربوط به خیانت مورد توجه قرار داده‌اند. 

۵- اما مشکلات رابطه را با خیانت اشتباه نگیریم

یکی از خطرناک‌ترین روایت‌ها این است:

«اگر کسی خیانت کرده، حتماً همسرش نیازهای او را برآورده نکرده.»

این جمله از نظر علمی بیش از حد ساده‌انگارانه است.

بله، کیفیت پایین رابطه، نارضایتی و کاهش تعهد در بسیاری از مطالعات با خیانت ارتباط داشته‌اند. 

اما این رابطه به معنای «همسر مقصر خیانت است» نیست.

حتی پژوهش‌های طولی نشان داده‌اند که در برخی نمونه‌ها، کاهش عملکرد و کیفیت رابطه پیش از خیانت اتفاق می‌افتد؛ یعنی خیانت می‌تواند در بستر یک فرایند طولانی از فرسایش رابطه شکل بگیرد، نه اینکه لزوماً ناگهان از هیچ ظاهر شود. 

اما حتی در یک رابطه فرسوده، هنوز انتخاب وجود دارد.

فرد می‌تواند بگوید:

«من دیگر در این رابطه خوشحال نیستم.»

می‌تواند کمک بگیرد.

می‌تواند مذاکره کند.

می‌تواند رابطه را تمام کند.

آنچه نمی‌تواند انجام دهد این است که مسئولیت انتخاب خودش را به گردن رنج‌هایش بیندازد.

۶-روان‌شناسی فرد هم مهم است

همه آدم‌هایی که در رابطه ناخشنودند خیانت نمی‌کنند.

اینجاست که تفاوت‌های فردی اهمیت پیدا می‌کند.

پژوهش‌ها عواملی مانند نگرش فرد نسبت به خیانت، میزان تعهد، کیفیت گزینه‌های جایگزین، سبک دلبستگی، خودتنظیمی و برخی ویژگی‌های شخصیتی را بررسی کرده‌اند. 

یک فراتحلیل شامل ۱۷ مطالعه و بیش از ۱۳ هزار شرکت‌کننده نیز نشان داد که سبک‌های دلبستگی ناایمن، به‌ویژه اضطرابی و اجتنابی، با احتمال بالاتر خیانت ارتباط دارند. 

اما باز هم باید مراقب باشیم:

سبک دلبستگی، خیانت را اجتناب‌ناپذیر نمی‌کند.

تبیین روان‌شناختی نباید تبدیل به برچسب شود.

اینکه کسی سبک دلبستگی ناایمن دارد، به این معنا نیست که «پس خیانتکار است».

روان‌شناسی برای پیش‌بینی سرنوشت انسان نیست؛ برای فهم عوامل خطر و امکان تغییر است.

۷- خیانت فقط دو نفر را درگیر نمی‌کند

یکی از مهم‌ترین دلایلی که خیانت را باید یک مسئله اجتماعی هم دانست، پیامدهای آن است.

خیانت می‌تواند اعتماد را تخریب کند، امنیت روانی رابطه را کاهش دهد و زندگی خانوادگی را وارد دوره‌ای طولانی از بحران کند.

پژوهش‌ها ارتباط خیانت یا حتی سوءظن به خیانت را با رضایت زناشویی پایین‌تر گزارش کرده‌اند. 

و در برخی شرایط، خیانت یا سوءظن به آن می‌تواند با حسادت، تعارض و حتی خشونت شریک عاطفی ارتباط پیدا کند. مرور نظام‌مند ۵۱ مقاله از ۲۸ کشور، ارتباط نسبتاً منسجمی میان خیانت واقعی یا مشکوک، حسادت و خشونت شریک عاطفی گزارش کرده است. 

بنابراین وقتی از «آسیب خیانت» حرف می‌زنیم، فقط از یک رابطه جنسی یا عاطفی خارج از رابطه حرف نمی‌زنیم.

گاهی درباره:

اعتماد، سلامت روان، امنیت خانواده، فرزندان و حتی سلامت اجتماعی حرف می‌زنیم.

۸- مسئولیت اجتماعی دقیقاً از کجا شروع می‌شود؟

اینجا به مهم‌ترین بخش بحث می‌رسیم.

مسئول انتخاب‌های دیگران نیستیم.

اما نسبت به فرهنگی که در آن انتخاب‌ها شکل می‌گیرند بی‌مسئولیت نیستیم.

وقتی دوستی خیانتش را تعریف می‌کند و ما آن را قهرمانانه جلوه می‌دهیم، بخشی از هنجار اجتماعی را می‌سازیم.

وقتی برای خیانت مردان توجیه و برای خیانت زنان تحقیر می‌سازیم، استاندارد اخلاقی را دوگانه می‌کنیم.

وقتی به جای آموزش مهارت گفت‌وگو، تعارض، مرزبندی، انتخاب همسر و پایان سالم رابطه، فقط می‌گوییم:

«ازدواج کن، خودش درست می‌شود»،

در واقع انسان‌ها را بدون نقشه وارد یکی از پیچیده‌ترین قراردادهای زندگی می‌کنیم.

و وقتی خیانت اتفاق افتاد، تازه شروع می‌کنیم به پرسیدن:

«چرا؟»

کمی دیر است، انسان‌ها معمولاً برای آتش‌نشانی بعد از سوختن خانه هم جلسه می‌گذارند.

۹- مسئولیت ما چیست؟

مسئولیت اجتماعی به معنای دخالت در زندگی زوج‌ها نیست.

به معنای این است که فرهنگ سالم‌تری بسازیم.

فرهنگی که در آن:

وفاداری، نشانه عقب‌ماندگی نباشد.

گفت‌وگو، نشانه ضعف نباشد.

درخواست کمک، مایه شرم نباشد.

پایان دادن محترمانه به یک رابطه، شکست تلقی نشود.

خیانت، با شوخی و کلیشه عادی‌سازی نشود.

و فرزندان، به جای یادگیری عشق از دعواها و پنهان‌کاری‌های والدین، سواد رابطه بیاموزند.

حتی شواهد مداخله‌ای امیدوارکننده‌اند: یک مطالعه آموزشی در روابط نشان داد برنامه آموزش رابطه که روی انتخاب شریک، گذارهای سالم، مهارت ارتباطی و پیامدهای خیانت تمرکز داشت، با روند پایین‌تر درگیری خارج از رابطه در طول زمان همراه بود. 

پس پیشگیری ممکن است.

و این شاید مهم‌ترین پیام باشد.

خیانتکار را ببینیم، اما فقط خیانتکار را نبینیم

اگر خیانت را فقط به یک فرد نسبت دهیم، مسئله را کوچک کرده‌ایم.

اگر بگوییم «جامعه مقصر است»، مسئولیت فرد را از بین برده‌ایم.

هر دو اشتباه‌اند.

نگاه بالغ این است:

فرد مسئول انتخاب خودش است؛

اما جامعه مسئول ساختن شرایطی است که انتخاب‌های سالم را آسان‌تر و رفتارهای مخرب را کمتر عادی کند.

ما نمی‌توانیم همه خیانت‌ها را متوقف کنیم.

اما می‌توانیم نسلی تربیت کنیم که:

قبل از تعهد، خودش را بشناسد؛

قبل از ازدواج، انتخاب آگاهانه کند؛

در رابطه، مهارت گفت‌وگو و حل تعارض داشته باشد؛

مرزهای رابطه را روشن کند؛

وقتی رابطه تمام شد، به جای زندگی دوگانه، شجاعت پایان دادن داشته باشد؛

و بداند که احساس مسئولیت فقط نسبت به خودمان نیست.

چون خانواده فقط یک واحد خصوصی نیست.

خانواده یکی از سلول‌های جامعه است.

هر بار که در یک خانواده، دروغ جای گفت‌وگو را می‌گیرد، بی‌احترامی جای حل مسئله را می‌گیرد و خیانت جای شجاعتِ پایان دادن را می‌گیرد، فقط دو نفر آسیب نمی‌بینند.

فرهنگ رابطه هم چیزی یاد می‌گیرد.

و برعکس، هر بار که دو انسان یاد می‌گیرند با صداقت، مرز، تعهد و مسئولیت زندگی کنند، چیزی فراتر از رابطه خودشان می‌سازند:

یک الگوی سالم برای نسل بعد.

شاید مسئولیت اجتماعی ما در روابط همین باشد:

نه اینکه زندگی دیگران را کنترل کنیم؛

بلکه کاری کنیم آدم‌های بیشتری بلد باشند با آزادی خود، مسئولانه رفتار کنند.

یک جمله برای ماندن:

خیانت را نباید توجیه کرد؛ باید آن‌قدر عمیق فهمیدش که بتوانیم از تکرارش پیشگیری کنیم.

و شاید جامعه سالم از جایی شروع شود که دیگر نگوییم:

«به من چه؟ زندگی خودشان است.»

بلکه بفهمیم:هر رابطه، بخشی از فرهنگ رابطه در جامعه ماست.

منابع علمی اصلی

 • مرور نظام‌مند ۸۲ مطالعه درباره عوامل فردی، رابطه‌ای، اجتماعی و فرهنگی مرتبط با خیانت: 

 • فراتحلیل ۱۷ مطالعه درباره سبک دلبستگی و خیانت زناشویی: 

 • پژوهش جامعه‌شناختی درباره نقش نگرش‌ها و عوامل نهادی در خیانت زناشویی: 

 • پژوهش درباره تأثیر مواجهه با هنجارهای خیانت بر تعهد و جذابیت گزینه‌های جایگزین: 

 • مرور پژوهش‌ها درباره خیانت، فرهنگ، فرصت، رابطه و عوامل اجتماعی: 

 • پژوهش درباره انتقال کیفیت روابط میان نسل‌ها: 

 • مرور نظام‌مند ارتباط خیانت، حسادت و خشونت شریک عاطفی

فهیمه ارژنگی پژوهشگر و نویسنده حوزه خانواده و بازسازی زندگی پس از جدایی

یک پاسخ به “خیانت؛ خطای یک نفر یا بیماری یک جامعه؟”

  1. admin گفت:

    مقاله بسیار کاربردی و جذابی بود سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید